محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

574

خلد برين ( فارسى )

كيش مروت حرام بود خان عالىشان به التماس حليلهء جليلهء خويش كه در رفع آن كار ناهنجار مبالغهء تمام داشت وقوع آن حركت ناگوار را به روز ديگر حواله نمود . به حسب اتفاق چون روز ديگر نيز شب جمعه و از ليالى متبركه بود احتراز از آن امر شنيع واجب و لازم نمود و بعد از آن چون ايام عيد و زمان خوشدلى و هنگام تهيه و تدارك آن روز سعيد بود آن پردگى حريم عفت فرصت يافته به خان عالىشان عرض نمود كه در اين دو سه روز كه شراب خوشدلى و شادمانى در ساغر مرام كافهء انام است چه لازم است كه ما از مرارت اين زهر جانگزا تلخكام باشيم ؟ اگر صبر كنيم تا اين دو سه روز نيز بگذرد مفسده‌اى چنان بر آن مترتب نمىگردد و بنا بر آن كه آينهء خاطر آن عصمت قباب ، پذيراى تماثيل صور غيب بود آن التماس در خاطر خان مؤثر افتاده ابواب خرمى و انبساط لازمهء آن روز سعيد را بر روى خود و مردم هرات گشود . و چون نقشى غريب و صورتى عجيب از كلك نقاش كارخانهء ابداع بر پرنيان اختراع ، چهرهء ظهور و نمود مىگشود به مضمون صدق مشحون بيت : در نا اميدى بسى اميد است * پايان شب سيه سپيد است بعد از انقضاى ايام عيد و بسط بساط انبساط آن روز سعيد در روز دويم شوال كه خان بلند اقبال از بيم اشتعال نايرهء غضب قيامت لهب اسماعيل ميرزا شاء ام ابى عازم آن گرديد كه چون شب شود نير عالم افروز اوج اقبال را به مغرب زوال و زندان استيصال روان كند ، ناگاه از افق جاه و جلال ، ستارهء خوشدلى درخشيدن آغاز نهاده خبر ارتحال اسماعيل ميرزا به مرافقت بريد صبا و شمال به خان بلند اقبال رسيد . بيان رسيدن اين خبر مسرت اثر آن كه سلطان محمود بيك نامى از آقايان معتبر طايفهء شاملو كه به منصب وكالت عليقلى خان از اقران ممتاز بود و بعد از توجه خان عالى شان به صوب خراسان به جهت انجام بعضى از مهام متعلقه به خان مشار اليه در دار السلطنهء